وحدت و کثرت در هنر اسلامی
چکیده:
وحدت از الزامات وجودی زیبایی و هنر است.چنانچه هنری نتواند بیانگر وحدت شود از نقصان هستی برخوردار است. در هنر اسلامی وحدت ، ذاتی است و هرگز پیامد پیوستگی عوامل تشکیلدهنده نیست. مضمون اصلی اسلام وحدتی است که همواره در همه جا و همه وقت موجود است و تنها باید آنرا بازشناخت. در بینش اسلامی هنر فقط برای این است که به ماده شرافتی روحانی ببخشد و زیبایی بالقوهای که از احدیت قرض گرفته را آشکار سازد. در اینجا نمونه هایی از وحدت و کثرت را در معماری، خط و رمزپردازی اسلامی بررسی می کنیم.
واژگان کلیدی: وحدت، کثرت، هنر اسلامی.
مقدمه:
وجودشناسی، مهمترین و عمدهترین بخش از فلسفه و عرفان اسلامی را تشکیل میدهد. در نزد فلاسفه وجودات، همه اصیل هستند(حسنی،1385، 6-5). حقیقت واقعی جهان هستی،یکی است. این که از دید سطحی به نظر میرسد که عالم مرکب از ماهیات و اشیا و موجودات کثیرهی واقعی است که به ظاهر ارتباطی باهم ندارند، پس از کشف حقیقت باطل میشود(رنجبر،1387،27). وحدت در لغت چیزی است که تقسیم نمی شود و کثیر را چیزی می گویند که قابل تقسیم شدن باشد . اگرچه تصور معنی وحدت و کثرت از بدیهیات است ولیکن تعریف آن ها غیر ممکن است زیرا تعریف وحدت بر تعریف کثرت و تعریف کثرت بر تعریف وحدت مشتمل است(اکوان،13، 24). وحدت و کثرت همراه با اسلام و تفکر اسلامی، وارد هنر شد و هنر اسلامی را ایجاد کرد.زیبایی از ویژگی های اصلی هنر است. زیبایی اثر هنری همیشگی و جاودانه است و در طی زمان این خصوصیت تغییر نمییابد. در هنر اسلامی، هنرمند مسلمان عالم بر این واقعیت است کهخود،آفریدگار یا منشاء زیبایی نیست، بلکه اثر هنری به میزانی که تابع و مطیع نظم جهانی باشد، از زیبایی بهره جسته، زیبایی کلی را جلوهگر میسازد. این هنرمند در تلاش خلق اثر هنری بیهمتا نیست بلکه در پی ظهور جلوه حق در اثر هنری است،که ز این راه نیز به خلق اثری زیبا، دست مییابد(بوکهارت،1388،54).
وحدت از الزامات وجودی زیبایی و هنر است.چنانچه هنری نتواند بیانگر وحدت شود از نقصان هستی برخوردار است. وحدت یعنی اینکه تمامی اجزا، منجر به یکپارچگی خلوصی گردد خلوصی که قابل جداسازی نباشد. در هنر اسلامی وحدت ، ذاتی است و همه شکلهای ویژه فرعی از آن حاصل میشود. مضمون اصلی اسلام وحدتی است که همواره در همه جا و همه وقت موجود است و تنها باید آنرا بازشناخت. انسان ها نیز تلاش می کنند تا این وحدت را بشناسند(خاکپور و خزائی،1389، 19). مرکز ثقل تفکّرات اسلام وحدانیت است. محور مرکزی اسلام، احدیت و وحدانیت است و هیچ تصویری قادر به بیان آن نیست (بوکهارت،1369،131). در بینش اسلامی هنر فقط برای این است که به ماده شرافتی روحانی ببخشد و زیبایی بالقوهای که از احدیت قرض گرفته را آشکار سازد. در دیدگاه هنرمند مسلمان، هنر انتزاعی، بیانگر قانونی است و به مستقیمترین شکل ممکن وحدت در کثرت را نمودار میسازد(همان،134). این امر در بسیاری از اشکال هنر اسلامی توسط تکرار نقشمایههای هندسی و تناوب در وزنها و قرینهسازی انجام پذیرفته است. هنر اسلامی در تمامی هنر ها، در نظام بصری خود جنبهها و ابعاد مشخّصی از وحدت الهی را نمایان میسازد(بوکهارت،1386، 165). هنرمندی که میخواهد تصور«وحدت وجود»را بیان نماید از سه عامل استفاده می کندکه عبارتند از هندسه، ریتم و نور(خاکپور و خزائی،1389،25).
وحدت و کثرت در معماری اسلامی
معماری در هنر اسلامی از جایگاه بالایی برخوردار است. کاربردی و عملکردگرایی از ارکان اصلی معماری اسلامی هستند. زیرا بنایی که زیباست کاربردی نیزمی باشد، اما هر بنای عملکردگرایانهای، لزوما زیبا نیست. معماری مقدس به این دلیل دقیقا زیباست که به مرکزیترین کانون وظایف بشری،که همان پیوند دادن و نزدیک ساختن آسمان و زمین باشد، وابسته است. تمثیل پیوند آسمان و زمین، استعارهای از وحدت و کثرت یا یگانگی خالق و مخلوق است که ذات زیباپسند خود را از واحد یکتا به امانت گرفته است. معماری مقدس نیز به جهت زیبایی نهفته در خود، تفکّر در وجود خداوند هستی آفرین را سبب می شود. در معماری اسلامی مصادیق بینظیری از پیوند زمین و آسمان به یادگار مانده که گویای روح حاکم بر نگرش هنرمندان سازنده آن می باشد. در معماری اسلامی نقشه متحد المرکزی وجود دارد که ساختمان با سقف گنبدی است. به این معنی که پی و شکل ساختمان با زمین مطابقت می کند و سقف کروی آن نماد آسمان است. با این مضمون که کثرت در زمین و عالم خاکی، با نماد مربع، پس از طی کردن سلسله مراتبی به آسمان با نماد دایره -که در آن جهت و مکان مطرح نیست و هرچه هست رو به سوی بالا و نقطه مرکزی دارد- رسیده که در آن هدف وحدت است. زمانی که کره به مکعب میرسد،لحظه به فضا میپیوندد که این،از مضامین اساسی معماری اسلامی است(بوکهارت369، 134). معماری ایرانی به طرز کاملی دارای ظرایف زیادی است. بدون آنکه لزوما کاربردی باشد، برای ایرانیان وحدت بیش از همه در هماهنگی متجلی است. ایرانی از طبیعت و فرهنگ تصویر سازی می کند و به اصطلاح تغزلی گفته می شود که فعالیت هنریاش با آهنگ درونی به حرکت درآمده است. با این تفاسیرباید گفت که وحدت علاوه بر تکرار نقشمایهها، با هماهنگی و ایجاد هارمونی به دست می آید و بهرهگیری کیفی از هندسه در معماری، پایه فکری برای درآمیختگی کثرت با وحدت است(خاکپور و خزائی،1389، 22).
وحدت و کثرت در خط اسلامی
با حذف شمایل نگاری دراسلام خطاطی به نحوی زیبا پرورش پیدا کرد. برای ثبت کلام خالق خط عربی که زبان قرآن است به درجه های بالایی رسید. این خط به واسطهی گستردهی ریتمیاش آشکارکننده مقام وحدت است. یعنی هراندازه ریتم گستردهتر باشد، مقام وحدت بیشتر آشکار میگردد(بوکهارت،1386، 167). حرکت افقی خط عربی کثرت را تداعی می کند به گونه ای که حروف هریک به واسطه ماهیت وجودی خود عرض اندام مینمایند. حرکت عمومی نیز در این خط وحدت را ایجاد می کند. حرکت افقی خط به درهم آمیختگی و پدیداری شکل حرف گوناگون گرایش دارد همین خط در نهایت منجر به ایجاد وحدت می شود(خاکپور و خزائی،1389، 23).
نقوش اسلامی
طرحهای اسلیمی با ایجاد بافت و توازن، از من بودن تصویر گریخته و فرار از مکان و زمان را در تزیین نمودار می سازند. روانی حرکت چشم از نقطهای به نقطه دیگر عین وحدتی است که از متکثرات نشئت میگیرد. اسلیمی یکی از نقوشی است که زاییده هنر اسلامی است و از پیوستگی زنده بین عناصر انتزاعی گیاهی و هندسی که به صورتی هماهنگ درهم پیچیده شده اند، به وجود می آید. پویایی زیاد و تکرار آن گویای کثرت می باشد. پیچاپیچی هندسی اشاره بر این اندیشه دارد که یگانگی الهی یا وحدت الوهیت زمینه و پایه گوناگونیهای بیکران جهان است. از طریق هماهنگی موجود بر جهان است که وحدت الوهیت در جهان نمودار میشود و هماهنگی نیز در واقع همان وحدت در کثرت است. اسلیمی تمثیلی از ذات کل عالم است که از یک منشا واحد سرچشمه گرفته است و در فراوانی و کثرت خود هماهنگی را نشان می دهد. در هنر اسلامی وحدت هرگز پیامد پیوستگی عوامل تشکیلدهنده نیست، بلکه ذاتی است و همه شکلهای ویژه فرعی از آن حاصل میشود. مضمون اصلی اسلام وحدتی است که همواره در همه جا و همه وقت موجود است و تنها باید آنرا بازشناخت. پس کوشش آدمیان تنها شناختن و نمایان ساختن این وحدت است. با فقدان شمایل نگاری در اسلام،سلسله ای از اشکال تزئینی جایگزین شد که هدف آن ها، هدایت به سوی درونگرایی و توجه به خود است. اسلیمی شاید هیچ تفکر ذهنی خاصی را نشان ندهد ولیکن به فضا و اثر تعادل و توازنی را می بخشد و مرکز ثقل آن را جهان ماورا معرفی می کند(بورکهارت،1365، 57-78).
رمزپردازی و نمادگرایی
نمادگرایی در هنر اسلامی امری ضروری و واجب است. نماد، زبان روح است و واقعیت معنوی را با بیانی بیواسطه تعریف مینماید. نمادگرایی اسلامی همواره به تصور وحدانیت اشاره دارد و در تفکر اسلامی کل عالم نمادی از خداست(بورکهارت، 1386،112). رمزپردازی از اصول بنیادین هنر مقدس است و در این میان تزیینات ظریف همچون اسلیمیها تنها ترکیببندی تصاویر نیست؛ بلکه عینیت بخشیدن به یک تعادل معنوی است که مزکز ثقل آن غیر قابل رویت است(خاکپور و خزائی،1389، 24). در هنر اسلامی عمیقترین و آشکارترین نماد، نور است که هنرمند مسلمان به خوبی میداند که آنرا چگونه جذب کند، عبور دهد و به هزاران طریق مختلف درخشان و مشعشع سازد. در هنر معماری اسلامی توجه به نور از اهمیت ویژهای برخوردار است. نور امری واحد است و صرفا به واسطهی مداخلهی تاریکی که هیچ حقیقتی از خود ندارد،کثیر مینماید.بدون نور، تاریکی به خودی خود عدم محض است. نور جلوهای از هستی مطلق است و خدا نور آسمانها و زمین است. هیچ نمادی کاملتر از نور برای وحدت الهی وجود ندارد. بدین خاطر هنرمند مسلمان تلاش میکند تا هر مادهای را به گونهای تغییر شکل دهد تابه صورت تلا لو نور درآید(همان، 25)
برآیند:
هنر بر اساس تفکر و اندیشه شکل می گیرد و اساس تفکر در هنر اسلامی وحدانیت خداوند است. اصل هنر اسلامی هم زیبایی است که مبنای آن نیز وحدت است. در هنر اسلامی از فضا و پی ساختمان گرفته تا تزئینات واسطه ای هستند تا انسان را به خدای واحد نزدیکتر کرده و در اندیشه فرو بردند. در راستای این امر هنرمندان و معماران اسلامی از هندسه، خط، طرح ها و نمادهای اسلامی مدد گرفته اند تا فضا را از قید مکان و زمان رها سازند و با ایجاد وحدت در متکثرات، وحدت را در کثرت متجلی نمایند.